﻿Read
force   = مجبور كردن
make money =پول درآوردن
support   =حمايت كردن از
subject  =موضوع

stop   = مانع شدن
dangerous   =خطرناك
hurt   (hurt, hurt, hurt) = صدمه زدن به
physically   =از لحاظ جسماني
emotionally   =از لحاظ عاطفي
mentally   =از لحاظ ذهني يا رواني
such as  =مانندِ
mining   = استخراج معادن، معدن‌كاري
brick  =آجر
carpet  =فرش
ceramics   =سراميك سازي، ظروف سراميك

help out  = كمك كردن به 
earn   =به دست آوردن، درآمد داشتن
activity  =فعاليت
while   =با وجود اين كه، در حالي‌كه 
really   =واقعاً
boring   =خسته كننده

company   =شركت، كمپاني
summer  =تابستان
over   =درخلالِ، طيِ
vacation  =تعطيلات
specific   = خاص، ويژه
at the same time =به‌طور هم‌زمان
electrician  =برق‌كار، تعميركار برق 
have   (have, had, had) =مجبور كردن، وادار كردن
apprentice   = كارآموز، شاگرد (در كارخانه، كارگاه و ...)
farm  =مزرعه
as long as  =مادامي كه، تا وقتي كه
keep   (keep, kept, kept) =مانع شدن
extra   =اضافي

child laborers  = بچه‌هاي كارگر
extreme   =بي‌نهايت، خيلي زياد
form  =شكل، نوع
health  =سلامتي
rob   (of) = محروم كردن (از)
include  =شامل بودن
not only ... but also ... =نه تنها ... بلكه ...
develop   =رشد كردن، توسعه دادن
highest level  =بالاترين سطح
through   =از طريقِ
education  =تحصيلات
childhood  =دوران كودكي
under dangerous conditions =تحت شرايط خطرناك
factory  =كارخانه
harmful   =مضر
smoke  =دود
handle   =كار كردن با، كنترل كردن
material  =ماده
tool   = ابزار
machine   = دستگاه
design   =طراحي كردن
serious   =جدي
unusual   =غيرعادي، عجيب
law  =قانون

common   = رايج، متداول
developing   =در حال توسعه
exist   =وجود داشتن
industrialized   =(كشور، شهر، ...) صنعتي
nation   =ملت، كشور
mostly   =عمدتاً، غالباً 
southeast   =جنوب شرقي
Asia  =آسيا
growing   =رو به رشد، فزاينده
concern  =نگراني
Eastern Europe   =اروپاي شرقي
economically   =از نظر اقتصادي
estimate   =برآورد كردن، تخمين زدن
age  =سن
at least  =حداقل
full time =تمام وقت
basis  =اساس، مبنا
on a full time basis =به صورت تمام وقت
percent  =درصد
working   =شاغل
rural   =روستايي
agriculture  =كشاورزي
urban   =شهري
trade  =تجارت، داد و ستد
services   =خدمات
fewer   =(تعداد) كم‌تر
manufacturing  =توليد
construction  =ساخت و ساز، احداث
domestic   =خانگي، داخلي
industry  = صنعت
relate   (to) =مربوط بودن (به)
countryside  =نواحي روستايي
science  =علم، علوم
practice  =حرفه
farming  =كشاورزي
goods   =اجناس، كالا
production  =توليد


both ... and ...  = هم ... و هم ...
result  =نتيجه
cause  =علت، سبب
poverty  =فقر
in most cases =در اكثر موارد
poor   =فقير
income  =درآمد
on the other hand  =از طرف ديگر
prevent   =جلوگيري كردن از
in future = در آينده
state  =حالت، وضع

reason  = دليل
pressure  =فشار
adult  =بزرگسال، بالغ
unemployment  =بيكاري
irrelevant   =نامربوط، بي‌ربط
education systems =سيستم‌هاي تعليم و تربيت
fail   =شكست خوردن
guarantee   =ضمانت كردن
prepare  = آماده كردن
self-employment  =شغل آزاد
employer  =كارفرما
hire   =استخدام كردن، كرايه كردن
pay   (pay, paid, paid) =حقوق دادن به، پول دادن به
less   =كم‌تر
discipline   =تربيت كردن، منضبط كردن
willing   =مايل، علاقمند
unable   =ناتوان
form   =تشكيل دادن
union  =اتحاديه
protect  = محافظت كردن از
related to  =مربوط به
successful   =موفق، موفقيت آميز
special   =ويژه، خاص

simple   = ساده
inaction   =عدم فعاليت
luckily   =خوشبختانه
aware   (of) =آگاه، باخبر (از)
social   =اجتماعي
economic   =اقتصادي، مقرون به صرفه
developmental   =پرورشي، مربوط به رشد
effect  =تأثير
fact  =واقعيت
sense  =حس، احساس
importance  =اهميت
past   =گذشته
ILO = سازمان جهاني كار
UNICEF  =يونيسف
national plans   =برنامه‌هاي ملي
program   = برنامه
such   =چنين
follow   =دنبال كردن، پيروي كردن
strategy  =استراتژي، تدبير
provide   =تهيه كردن، مهيا كردن
free   =رايگان، آزاد
make sure  =مطمئن شدن
remove   =برداشتن، بردن، بركنار كردن
condition   =وضعيت
encourage   =تشويق كردن
social   =اجتماعي
movement  =نهضت، جنبش، حركت
against   =در برابرِ، عليهِ
behave   =رفتار كردن
within  =در، در داخلِ
the United Nations   =سازمان ملل
be concerned with sth   =به چيزي پرداختن، مربوط به چيزي بودن
employment =استخدام، كار
emergency  = حالت اضطراري
fund  =صندوق، سرمايه، بودجه
look after =مراقبت كردن از

